![]() |
![]() |
|
|
من یک خانم خیلی کدبانو و خیلی عاقل هستم که تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم .برای این کار برگه اي برداشتم و مطالب زير را روی اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 8:53 توسط سیاوش |
|
|
يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي ميكرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شبهاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برميگشت و در حال خواندن يك ترانهي محلي گرمساري روي ريلها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مياومد يا نمياومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نميگذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مياومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت ميرفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگهاي بزرگناكي افتادهاند روي ريل به چه درشتجاتي. ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 خرداد1387ساعت 9:39 توسط سیاوش |
|
|
ویروس عاشقی (مطلب کاملا پزشکی) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 20:23 توسط سیاوش |
|
|
روش جواتی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 9:14 توسط سیاوش |
|
2 - واقع بین باشید ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:28 توسط سیاوش |
|
|
يكي بود، شايد هم نبود. در كشور هميشه سيلزدهي سيلستان، پسربچهي فينفينوي تخسي زندگي ميكرد به نام پترس كه كارش انگشت كردن توي سولاخ سنبهها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ بشكهي نفت و سوراخ لايهي اوزون. اطرافيانش با خوشحالي ميگفتند از ناصيهاش معلوم است كه اين پسر خيلي فداكار ميشود و كشور ما را در برابر سيلها نجات خواهد داد. اما بعضي افراد حسود ميگفتند پسره دچار بيماري «انگوليسم» شده و بايد او را هر چه زودتر بستري كرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطياش به زودي مشهور شد. ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:10 توسط سیاوش |
|
|
فرض کنيد: به شما اين امکان رو ميدن که يه رئيس واسه دنيا انتخاب کنين .... که قادر باشه به بهترين نحو ممکن دنيا رو رهبري و صلح و ترقي و خوشبختي رو براي بشريت به ارمغان بياره سه نفر براي اين کار نامزد شدن..شما بگين بين اين سه داوطلب کدوم رو انتخاب ميکنين ؟؟؟ : : : ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 15:11 توسط سیاوش |
|
|
ایسنا خبری را منتشر کرده است درباره پسر جوانی که از طریق اینترنت با دختری رابطه برقرار کرده و او را به خانه کشانده و در اقدامی غافلگیرانه اسیر نقشه شیطانی وی شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 8:34 توسط سیاوش |
|
|
همانطور که می دانید تعرفه های مخابرات با روند روبه رشدی در جهت تخریب و نابودی مشترکین پیش می روند مخصوصا برای قشر ما ( جوان و بیکار و اکثرا دانشجو) که خیلی وقت ها برای پرداخت قبض موبایل با پدرجان به مشکل بر می خوریم و این چیزی است که از آن به عنوان شکاف نسل ها یاد می کنند! و حقیقتا اگر مادران عزیز نبودند که تو همان چند ماه اول باید موبایل را به آبجی کوچیکه می دادیم برای خاله بازی! ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 19:12 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 خرداد1387ساعت 19:11 توسط سیاوش |
|
|
قلم در دست مي گيرم و انشايم را آغاز مي كنم...حتي نمي شود موضوع انشاي اين جلسه را به زبان آورد.اصلا نمي توانم چنين كلمه جساردباري را جلوي چنين معلم متين و دوست داشتني که هميشه به من نمره بيست مي دهد،به زبان بياورم! عرق شرم بر جوينم نشسته است!...راستش موضوع انشاي اين هفته مان اي..د..زه...اوفي، راحت شدم! ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 خرداد1387ساعت 19:5 توسط سیاوش |
|
|
دوست عزیزمون آقا هادی وبلاگ جالبی رو راه اندازی کردن که قراره توی اون زمان مرگمون رو پیش بینی کنیم. شما توی این وبلاگ میتونید خودتون پست قرار بدید و چیزی که میخواید رو در این باره بنویسید. خود من هم این کار رو انجام دادم. وبلاگ ایشون رو با کلیک روی اینجا ببینید. برای اطلاع از چگونگی ثبت یک پست جدید کافیه بخش "درباره وبلاگ" ایشون رو مطالعه کنید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:59 توسط سیاوش |
|
|
اینم در حمایت از خلیج فارس
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 19:55 توسط سیاوش |
|
|
به سرتو نزنه ازدواج کنین...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 19:52 توسط سیاوش |
|
|
روز زن را چگونه گذرانديد
روز زن از نگاه عناصر ذکور خانه، البته از نوع کوچکش قلم به دست ميگيرم وانشايم را آغازميكنم. ما در روز زن هيچ جا نرفتيم چون مادرمان به شدت از دست پدرمان عصباني بود كه چرا او مثل شوهرخالهمان براي مادرمان دستبند طلا نخريده. پدرمان هم ميگفت... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6:34 توسط سیاوش |
|
|
علاوه بر چك ميل، امكانات چك فيميل هم ارائه خواهد شد.
به محض انجام سرقت ادبي (كپي كردن متن از يك سايت )،... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6:21 توسط سیاوش |
|
|
۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده! 3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه 4- ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:53 توسط سیاوش |
|
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است ) بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند . بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:52 توسط سیاوش |
|
|
گنج قارون نمي خوام ، مال فراوون نمي خوام
مگه زوره آقا جوون ، تخت سليمون نمي خوام برج و ويلا نمي خوام ،... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:50 توسط سیاوش |
|
|
يک لحظه چشماتو ببند و تصور کن . اگه يکروز کارت سوخت رو مي ذاشتي توي عابر بانک و مي تونستي روزي معادل حجم سه ليتر بنزين , اسکناس 5000 توماني مجاني دريافت کني , چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت عابر بانک رو مي ذاشتي تو پمپ و مي تونستي روزي چهارصد هزار ليتر بنزين بزني چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت سوخت و کارت عابر بانک رو مي ذاشتي تو تلفن و تا بي نهايت مي تونستي بنزين و پول بگيري چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت تلفن رو مي ذاشتي تو .................. اِ شما کي هستيد ؟ با من چيکار داريد ؟ اين لباس چيه تنم مي کنيد ؟ چرا آستيناش از اون طرفه !؟ چرا فحش مي دي ؟ خودت ديوونه اي ! باور کنيد من سالمم . فقط داشتم تصور مي کردم . منو کجا مي بريد ؟ کمک !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:49 توسط سیاوش |
|
|
بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند... يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:48 توسط سیاوش |
|
|
اخيراً يكي از ناشران معتبر خوشذوق در حوزه كتابهاي كودك و نوجوانان، براي آموزش مفاهيم مذهبي به نونهالان اين مملكت، اين آيندهسازان بي آتيه، تصميم گرفته است از طريق اسلامي كردن داستانهاي مشهور جهان، تسخير قلوب نمايد. اين امر مهم، با...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:47 توسط سیاوش |
|
|
متولدین فروردین : این ماه با همسرتون که تازه با هم مزدوج شده اید به سینما میرودید و شاد و خوشحال فیلم کلاغ...
متولدین اردیبهشت: در این ماه شما به یک اغذیه فروشی دعوت میشید و در حال خوردن یک ساندویچ همبرگر هستید که میبینید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:47 توسط سیاوش |
|
|
بی یار و کَس و بی سر و پاییم ...مجرد ازاد و کمی سر به هواییم ...مجرد هم روی زمین ِ چمن و کوه و در و دشت هم توی بیابان و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:45 توسط سیاوش |
|
|
پس از آن که مدتی پیش یک مقام قضایی عالیرتبه از زوج ها خواست که در خیابان دست همدیگر را نگیرند، دادیار جنایی تهران هم به خانم ها توصیه کرد که در هنگام خرید یک همراه داشته باشند. البته خانم ها در چند سال اخیر معمولا دست کم یک همراه با خود دارند، منتها روشن است که منظور ایشان از همراه، آن همراه هایی که معمولا با آرم سامسونگ و نوکیا و ال جی و سونی اریکسون هستند، نیست. همچنین با توجه به جنایی بودن نوع دادیار محترم، می توان نتیجه گرفت که مساله بسی فراتر از پز دادن و افه و روکم کنی و این جور مسایل همراه دارانه است! بنابراین ضمن توصیه اکید در مورد جدی گرفتن توصیه ایمنی ایشان، خودآموز امروز را به راهنمایی برای خرید اختصاص می دهیم:
... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:44 توسط سیاوش |
|
|
کل نوشته های تخته سیاه رو با دست پاک کنید.
به خروستون آب طلا بدید تا تخم طلا بزاره به مادرتون بگید دلمه درست کنه ، بعد فقط برگهاشو بخورید. توی کفش دوستتون یک قورباغه کوچولو بندازید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 21:41 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 9:19 توسط سیاوش |
|
|
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم. زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام. 15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد. صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند. وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود. کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم. زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد. کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟ زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!
منبع:http://www.melika-unique.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 13:9 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من اگر یارترین یارانم
به صمیمیت عیسی مسیح بفشارد دستم می شمارم همه انگشتانم که مبادا یکی کم باشد. سلام من سیاوش هستم. خوش اومدین. غمم زیاده ولی سعی می کنم شما رو شاد نگه دارم. موفق باشید. |
|
RSS
|