![]() |
![]() |
|
|
- واق واق... واق واق... واق واق
- چخه، چخه. چه مرگته این جور واق واق میکنی؟ زهره مو آب کردی با اون واق واقت. بستنت اونجا که واسه بدبخت بیچارههایی مث من واق بزنی؟ مگه ارث باباتو خوردم که این جور داری خودتو جر میدی؟ من اینجا تو ایستگاه اتوبوس وایسادم، چیکار به کار تو دارم که اینطور داری زنجیر پاره میکنی؟ مظلوم تر از من گیر نیاوردی؟ ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:38 توسط سیاوش |
|
|
- آخه میدونید؟ ما خیلی عقبیم. به خصوص از نویسندههای تازهنفس آمریکای لاتین. ما کجا، گابریل گارسیا مارکز کجا؟ ما کجا، کارلوس فوئنتس و ماریو بارگاس یوسا کجا؟ ما کجا اوکتاویو اوپاز و خورخه لوئیس بورخس کجا؟ خیلی خیلی ما عقبیم. اگه بخواهیم به اونا برسیم، باهاس اسب تخیل و جریان سیال ذهنو چهار نعل که سهله، چهار صد نعل به پیش بتازونیم تا بلکه به گرد راهشون برسیم. اینجا حرکت با سرعت مافوق نور لازمه...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 10:22 توسط سیاوش |
|
منبع: http://www.binandeh.com |
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 9:19 توسط سیاوش |
|
|
داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن
منبع: http://www.binandeh.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 مرداد1387ساعت 9:18 توسط سیاوش |
|
|
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی. مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت: - ایست! مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت هستم. مرد فکری کرد و گفت: -پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
منبع: http://www.binandeh.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 مرداد1387ساعت 9:17 توسط سیاوش |
|
|
سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريدند يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفر ي با يک بليط مسافرت ميکنيد؟ يکي از ايراني ها گفت صبر کن تا نشانت بدهيم. همه سوار قطار شدند آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند, اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد مامور کنترل بليط قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد بعد در توالت را زد و گفت بليط لطفا . ! بعد در توالت باز شد و از لاي در يک بليط بيرون آمد مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد . آمريکايي ها که اين را ديدند به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است. بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند . وقتي به ايستگاه رسيدند سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند. اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند يکي از آمريکايي ها پرسيد چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت :صبر کن تا نشانت بدهيم. سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند . سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند به توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت : بليط لطفا !!
منبع: http://k2k.pib.ir |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:44 توسط سیاوش |
|
|
يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:37 توسط سیاوش |
|
|
یه روز یه خانومه که ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره که به شوهرش یه جوری غیر مستقیم بگه که یه ماشین نو میخواد. به شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیکه. لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد رو تو ۴ ثانیه بره و رنگش هم آبی باشه.
حالا حدس بزنین شوهرش برا تولد خانومه چی می خره؟ . . . . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:9 توسط سیاوش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 1:4 توسط سیاوش |
|
|
چند شب پیش مطلب جالبی را در یک سایت ایرانی انگلیسی زبان دیدم و فکر کردم شاید بد نباشد شما هم آنرا بخوانید و امیدوارم که لذت ببرید. با این توضیح که باغ وحش لندن یکی از قدیمی ترین و قشنگترین و کاملترین باغ وحشهای دنیاست و اگر روزی گذارتان به این شهر افتاد دیدار از آن را حتما در برنامه سفرتان بگنجانید. چند وقت پیش یک آقای محترم ایرانی جویای کار و ساکن لندن در صفحه مشاغل روزنامه گاردین دنبال شغل مناسبی می گشته است تا اینکه در بین آگهی های استخدام متوجه می شود که باغ وحش لندن کارمند استخدام می کند. ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 مرداد1387ساعت 19:29 توسط سیاوش |
|
|
اخیرا یک مقام عالیرتبه قضایی اعلام کرد که بهتر است زوج ها در خیابان دست همدیگر را نگیرند که طبیعتا منظور ایشان از "زوج ها" زن و شوهرها هستند والا اگر منظور زوج های غیر زن و شوهری بودند، بجای "بهتر است" گفته می شد "باید". حتی شاید در آن صورت ساختار کل جمله هم عوض می شد و به صورت قاطع تری در می آمد با چنین شروعی "اگر زوج ها در خیابان دست همدیگر را بگیرند...!". ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 مرداد1387ساعت 19:27 توسط سیاوش |
|
|
در اين دنيا يك سري موجوداتي وجود دارند كه حكمت خلقتشونو فقط خدا مي دونه.هرچي دانشمنده ، فيلسوفه ، خداشناسه روي اين خلقت زور زدند فكر كردند كه چي شد كه خدا يه همچين موجودي آفريد به هيچ نتيجه اي نرسيدند. اين موجود جنس مونثه كه
... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 مرداد1387ساعت 19:25 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من اگر یارترین یارانم
به صمیمیت عیسی مسیح بفشارد دستم می شمارم همه انگشتانم که مبادا یکی کم باشد. سلام من سیاوش هستم. خوش اومدین. غمم زیاده ولی سعی می کنم شما رو شاد نگه دارم. موفق باشید. |
|
RSS
|