![]() |
![]() |
|
|
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 8:0 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من اگر یارترین یارانم
به صمیمیت عیسی مسیح بفشارد دستم می شمارم همه انگشتانم که مبادا یکی کم باشد. سلام من سیاوش هستم. خوش اومدین. غمم زیاده ولی سعی می کنم شما رو شاد نگه دارم. موفق باشید. |
|
RSS
|