![]() |
![]() |
|
|
دلریخته روز پاییزی ی میلاد تو در یادم هست روز خاکستری ی سرد سفر یادت نیست ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی ی فاصله ها نیز به یادت مانده ست نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست یادم هست یادت نیست! خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود پس چرا گشته شبانه، در به در یادت نیست؟ من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصک، کاش نگویی که خبر یادت نیست یادم هست یادت نیست! عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزه یی دادمت ای تشنه، مگر یادت نیست؟ تو که خود سوزی ی هر شب پره را می فهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دل ریختگان چشم نداری، بی دل آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست یادم هست یادت نیست!
<<شهیار قنبری>> -------------------------------------------- انگار شهیار من این پست رو گذاشتم به یاد کسی که من رو نمی شناسه!!! دیروز تولدش بوده و طبق معمول الان خوابه مخصوصا که دیشب دورش شلوغ پلوغ بوده می دونم که اگه این رو بخونه می گه نفهمیدم پس بهش چیزی نگین، بذارین راحت باشه! باشه؟! و دیگر هیچ موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 9:50 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من اگر یارترین یارانم
به صمیمیت عیسی مسیح بفشارد دستم می شمارم همه انگشتانم که مبادا یکی کم باشد. سلام من سیاوش هستم. خوش اومدین. غمم زیاده ولی سعی می کنم شما رو شاد نگه دارم. موفق باشید. |
|
RSS
|